به کسی که دوستش دارم بگویید که:

باز هم مثل همیشه باید انتظار کشید. انتظاری که آیا می آید یا نه؟
انتظاری پشت پنجره های سرد و خسته،
انتظاری با چشمان نیمه باز و بسته
انتظاری در گوشه خلوت در دل تاریکی تنهایی و بی کسی
سخت است بسیار سخت است که دیدار او را به انتظاری سرد افزود
سخت است انتظار کشیدن اما دانستن که او هرگز نمی آید.
این چه انتظار بی پایانی است، خدای من

خدایا این انتظارم را به پایان برسان
خسته شدم از این همه انتظار
من از قصه زندگی نمی ترسم
من از بی بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگی است
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارند
با من بمان
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برای من قرار بده
بگزار در آغوشت آرامش را بدست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده
این را بدان که با تو غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد
من به امید دیدار تو زنده ام