یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن
غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من
نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه
یا تن رسد بجانان یا جان زتن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن بر آید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مردو زن بر آید
جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن بر آید
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریک اند
چراغهای رابطه تاریک اند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست
تولدت مبارک عزیزترینم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نمی اندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر شکر آور گل یاس است
آه ،بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان آه مرطوب
بوزد بر ترانه ی من
آه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ،تو ،پای تا سر تو
زندگی گر هزار پاره بود
بار دیگر تو ،بار دیگر تو
تقدیم به تنها کسی که دوستش دارم
مرگ سکوتی است در اوج فغان
گل سرخی است در میان کویر خشک
مرگ پایان کسی نیست عبوریست لطیف، از جهان همه رنگ و همه درد
پیش یک یار عزیز
نمی خواهم بدانم پس ازمرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش بسپارد
که او هر دم با رم گلوی خویش سخت درگلویم بفشارد
سکوت، سیاهی شب را
بر سنگ مزارم ننویسد که آشفته دلی خفته درین خلوت خاموش
آنجا بنویسید که او زاده غم بود، ز غمهای جهان گشته فراموش
کاش می شد زمان رو برگرداند کاش می شد بر سر دنیا داد زد و گفت وایسا دنیا من می خوام پیاده شم کاش می شد زندگی رونقاشی کنی، رنگ کنی ،کاش می شد آدمها رو سر جاهای خودشون چید، کاش می شد....
***************************
دلم تنها ترین دلهاست که از دست رفاقت تیر خورده
دلم با پای خسته لنگ لنگان تن زخمی شو از کوی تو برده
قدیما مونس ویارش تو بودی ولی حالا دلم تنهاترینه
خسته ام من خسته ام من
خسته ازدست این زمونه
می رم به طرف غروب آفتاب جایی که می دونم هر روز یه نفر به اونجا نگاه می کنه و منو میبینه،میدونم یکی تو دنیاست که وقتی دلم میگیره ،وقتی که بغض تو گلومه ،اون واسم دل نگرونه
، ، اونی که منو دوست داره واونی که من اونو دوست دارم روزی منو پیدا می کنه
گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه
تو با من مهربون باش
سیمای من تو با من مهربون باش
در تاریکی ظلمت به آسمان نگاه می کنم اما چیزی جز ابر نمی بینم، ابر هم می خواهد به حال من گریه کند و مرا یاری دهد ولی چه کند این ابر بی چاره که هرگز نتوانست به غیر از گریه کار دیگری انجام دهد.
باز هم گوشه نشینی را اختیار کردم و گوشه ای در اتاق تنگ و تاریک و سرد خویش به تو فکر می کنم.
به تو که با تمام وجودم دوستت دارم، تو را برای با تو بودن دوست دارم
این را بدان که همیشه به یادت هستم
«سیمای »من تو را با تمام وجودم دوستت دارم