چند شب پيش شب يلدا بود و با تمام وجودم مي خواستم اين شب رو خوش بگذرونم، ولي تمام خوشي هاش به جا اون شب خيلي احساس كردم كه تنهام آخه نه مادرم بود نه پدرم و نه هيچ كدوم از اعضاي خانواده ام، حتي اون كسي كه تا آخر عمر مي خوام پيشش باشم پيشم نبود خيلي دلم گرفته بود. اما دو تا از دوستام بودن كه تا ساعت 2 شب نشستيم گفتيم و خورديم و خنديديم خيلي حال كردم تمام اون غصه هاي دور بودن از خانوادم از يادم رفت ، آخه اون دو تا دوستم هم از خانوادشون دور بودن اولش همون كز كرده بوديم يه گوشه و بي حال بودم ولي بعدش با خودمون نشستيم فكر كرديم ديديم اگه غصه بخوريم كه اونا نمي آن پيشمون بهتره شب زيبامون رو خراب نكنيم و شروع كرديم به گفتم و خنديدن انقدر خنديديم كه داشتيم مي تركيديم.
اميدوارم كه همهتون شب يلدا رو پيش خانوادتون باشين و اگر هم نيستيد با يادشون خوش بگذرونيد.
تا يه مطلب ديگه خداحافظتون باشه